تبليغاتX
تله كابين

يه آقاي سياه پوش، يه كم بلند و شيك پوش

دم صبحي صدام كرد، يه كم نگام نگام كرد

ساعتشو دراورد، ثانيه ها رو شمرد

گفت كه ديگه وقتشه، بايد بريم دير نشه

 

آخ بدنم سرد شده، رنگ رخم زرد شده

منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين

رفيق من رفته سفر، چشماي من مونده به در

‌ منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين

وقتي مي رفت منو نديد، انگار همين ديروز پريد

منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين

شايد بفهمه كم شدم، با اشك مردم تر شدم

منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين

 شايد برام گل بياره، شايد كه گفت دوسم داره

 منو بذارينم پايين ، چند روزي خاكم نكنين

 

آهاي چرا گوش نمي دين ، من بذارينم پايين

مگه شما دل ندارين، عشق تو سينه ندارين

مرگ كه مهلتم نداد، شما يه كم رحم بكنين

بايد باهاش وداع كنم، عقده دل وا بكنم

 

محض رضاي خدا،‌قسمتون مي دم بابا

منو بذارينم پايين، چند روزي خاكم نكنين

+ نوشته شده توسط Telecabin در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 22:50 |
پرنده ، گل ، شقايق ، ماه تابان
همه پروانه ها ، خورشيد و باران
به پشت ميله ها افسرده بودند
غم عالم به جانم برده بودند
به ناگه دست مرگ هوشم ز سر برد
مرا با خود فراي ميله ها برد
به تلخي يافتم زين گونه تعبير
من آن زندانيم به حكم تقدير
دگر تنهاي تنهايم باوري نيست
خداوندا بجز تو ياوري نيست
مرا با نام خود آرام گردان
ز هر چه نيستي آزاد گردان
+ نوشته شده توسط Telecabin در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:21 |

ديدي چطور پروانه ها، قربوني شعما مي شن

بالهاي زيبا رو مي دن، شيفته شعلشون مي شن

 

ديدي چطور شاپركا، ديوونه لامپا ميشن

اون قده پر پر مي زنن، تا مي سوزن، كباب مي شن

 

ديدي كلاغا دم صبح، از سر غم غار مي زنن

ديگه نفس كم ميارن، جون ندارن دم بزنن

 

ديدي بهت زل مي زنم، ولي نگام نمي كني  

چشماتو رو هم ميذاري ، دل منو خون مي كني

 

ديدي چقد تو تنهايي، به ياد تو اشك مي ريزم

عكستو از تو قاب عكس، درميارم، بوس مي كنم  

 

نمي دونم كلاغ شدم، پروانه ام، شاپركم

فقط اينو خوب مي دونم

كه تنها عاشقت منم

+ نوشته شده توسط Telecabin در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:40 |

تماشا كن،‌ تماشا كن، چه بي رحمانه زيبايي
نگاهم كن، نگاهم كن، ‌به زلف تو گرفتارم

تماشا كن، تماشا كن، چه پرخند و پر آوازي
نگاهم كن، نگاهم كن، به چهر تو پريشانم

تماشا كن، تماشا كن، چو آهويي خرماني
نگاهم كن، نگاهم كن، به مشك تو چه بيمارم

تماشا كن، تماشا كن،‌ كه من رسوا و شيدايم
نگاهم كن، نگاهم كن، كه من بي تو بيابانم

+ نوشته شده توسط Telecabin در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 22:34 |

خداحافظ نگو حالا،‌ كه حالا وقت رفتن نيست

چنين آشفته و افشان ، عزيزم وقت رفتن نيست

من آن مرغ قفس بستم ،‌ مرا ميل رهايي نيست

مكن با غم مرا مجنون، كه حالا وقت رفتن نيست

+ نوشته شده توسط Telecabin در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 12:27 |

اي در بسته به خود آي كه چون بسته شدي
دل عاشق نستردي و چنين خسته شدي
غم و افسوس چه حاصل كه دگر يار برفت
دم غنيمت نشمردي و ز او رسته شدي

 

+ نوشته شده توسط Telecabin در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 21:18 |

به تو مي گويم كه دوست و رفيقيت منم

آنكس كه دم به دم به ياد توست منم

نگاهت زمن خسته دل نگير كه هنوز

عاشق و شيفته و سينه چاك تو منم

+ نوشته شده توسط Telecabin در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 8:8 |
يكي را دوست مي دارم

ولي افسوس

او هر گز نمي داند

نگاهش مي كنم

شايد بخواند از نگاه من

كه او را دوست مي دارم

ولي افسوس

او هرگز نگاهم را نمي خواند

+ نوشته شده توسط Telecabin در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 22:11 |

دير بازي است كه همه روز مرا

رفتن يار مكدر كرده

 

بي خبر رفت و همه جان مرا

غرق اندوه و مرارت كرده

 

به برم نيست دگر دلبر شيرين سخنم

سخن عشق چه گويم كه دگر نيست جگرم

 

غم دل با كه بگويم كه همه دلدارم

صورت مرگ ببوسيد و ببرد از يادم

 

زير اين بار گران تاب ندارم ليلي

پدر عشق بسوزد كه دلم خون كردي

 

باشد كه تو را باز ببينم روزي

فارغ از جسم و تن وهر عدم و نابودي   

+ نوشته شده توسط Telecabin در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 1:10 |

اي واي من ،‌ اي واي من

چوپان زن پر مدعا، اين دوست خوب و آشنا
نازبره دردانه را
سوي سياهي مي برد

 


اي واي من ،‌ اي واي من

گرگ سياه خوش صدا

با ياري چوپان ما

نازبره دردانه را

سوي سياهي مي برد

 


اي واي من ،‌ اي واي من

من يك سگ اخته شدم؟

گرگ آمده، ترسو شدم؟

 

نه من سگي با غيرتم

چوپان مرا حبس كرده است

بر پله ها، گرگ سياه، دردانه را

با چنگ و دندان خورده است

 


سگ ها همه كاري كنيد

اين بره را ياري كنيد

گرگ را ز گله در بريد

چوپان را بيدار كنيد

+ نوشته شده توسط Telecabin در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 14:0 |